تبليغاتX
دردلهای پیچک با خدا
دفتر خاطرات الکترونیکی

هو الحکیم

آن یا کز و خانه ما جای پری بود             سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

دل گفت فروکش کنم این شهر ببویش            بیچاره ندانست که یارش سفری بود

 

امروزکرمانشاه تعطیل بود

امروز کرمانشاه به ماتم نشست، امروز کرمانشاه  یکپارچه و همنفس نور را بر شانه های خود نشاند.امروز آسمان هم در بزم فرشتگان شریک شد و برکت خود را نازل میکرد .

و امشب تمام  باغ فردوس در آرامش و ریحان و عطر و عبیر خواهد بود ، امشب فرشتگان هستند که فوج فوج بر زمین آمده و پیغام سروشی آورده و میروند

اری کرمانشاه مردی سترگ از سلاله پاک رسول الله را به دامان خاک سپرد ، آیت اله سید مرتضی نجومی ، مجتهد عالی مقام ، استاد تفسیر و هنرمند وارسته ، با خط زیبای خدادادیش خط ثلث با قلمی درشت که کمتر کسی میتواند بدین ثلیثی و زیبایی نگارش کند امروز بارش بی امان باران تمام شهر را گرفته بود اما مردم برای وداع آمده بودند ، مرد و  زن و پیر و جوان و مادری کودک در بغل  تا همراه اوبه باغ فروس روند باشد  که بتوانیم نام و یادش را زنده نگه داریم .

پ ۱: دوستان بزرگوار احتمالا فردا روز با مطالب جدید در خدمت باشم

پ ۲: امروز حس و حال دوباره ارتحال  آیت اله بهجت برایم زنده شد ، اون روز نشد تو قم باشم اما تمام قلبم در جمعیت بود و مرتب از رادیو همزمان گوش میکردم و به شدت بیقرار بودم  ، اما خدا را شکر که امروز توانستم مدتی هر چند محدود در مراسم باشم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 21:29  توسط بنده ای دیار منتظران | 

هو

دوستان مهربون سلام.

مدت زمانی است که اساسی در سکوت فرو رفتم.نه دستی می توانم به قلم بیاورم نه خطی از دل بنویسم .راستش هنوز دلتنگ ماه رمضان هستم و حال و هواش .بد جور میهمانی بهم خوش گذشت و از حالا منتظر بار عام بعدی هستم .امیداورم خدا عمری دهد تا دعوت شوم.

زندگی و روزمرگیهاش ، کار و کار و کار ، ماشین زدگی .خستگی .به شدت از تکرار بودن متنفرم .و حالا مدتی که نمیدونم چند ساعت خونه هستم و کی ریز در حال فعالیت .

شاید تا مدتی حس و حال و کارم ادامه پیدا کندو شایداز همین روزها از این حس ازاد شوم.

اما دلم برا همه مهربانیهای شما تنگ شده .

تا دیدار بعدی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 17:42  توسط بنده ای دیار منتظران | 
هو الجواد

عید رمضان امد و ماه رمضان رفت

صد شکر که این امد و صد حیف که ان رفت

 

عید پشاپیش بر همه مبارک

کیفیت نماز شب عید فطر

دو رکعت که در بین نماز مغرب و عشا شب عید سعید فطر خوانده میشود .

در یک رکعت  ۱۰۰۰ بار سوره توحید و در یک رکعت ۱ بار خوانده میشود

هر کس حاجت مهمی دارد جهد کند که انشاء الله براورده به خیر خواهد شد

از همگان التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 21:53  توسط بنده ای دیار منتظران | 

هو ال هو

 

همه دنیا بخواد و تو بگی نه

نخواهد تو بگی اره تمومه

همین که اول و اخر تو هستی

به محتاج تو محتاجی حرومه

 

خداوندا به تو محتاجیم .محتاج تر از اون که حتی به کسی فکر کنیم .

خودت ما رو کفایت کن.

تنها ترینم تنهای تنها

الهی و ربی من  لی غیرک

الهی و ربی من  لی غیرک

الهی و ربی من  لی غیرک

پ ن : این پست رو نمیدونم چطور اما بد جور حال و هوای این روزهام رو داره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 23:5  توسط بنده ای دیار منتظران | 

هو محبوب

ای عاشقان ای عاشقان شهر را چراغانی کنید

ای می فروشان شهر را از نور مهمانی کنید

معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش

تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش

 

میلاد کریم اهل بیت .نوه ارشد پیامبر .نور طاها.عزیز دل فاطمه زهرا و. . . . . . . امام محبوب .امام رئوف امام کریم و هر انچه مهربانی که میتوان در نظر گرفت.

اقای خوبان .امام حسن شرمنده شدم که میلادت رو دیر تبریک گفتم .ما رو دعا کن دعا دعا دعا .

پ ۱- شب ولات و روز ولات امام حسن جای همه دوستان سبر قم بودم و نائب و الزیاره همه .وعجب جشنی به پا بود .

پ ۲- شب ولات مراسم عقد رفته بودم و چه مراسمی در اوج سادگی و معرفت و نور و نور و نور بود .سفره عقد همچون سفره اقا امام حسن ساده اما پر از برکت .تمام سفره با گل مریم تزین شد .لحظه جاری شدن عقد میتوانستی حضور ملائک رو ببینی .پس از مراسم نما جماعت بپا شد و . . . . . .   انشاء الله شما هم در این گونه مراسم شرکت بفرمائید .

پ ۳ - دوستان ببخشید من همچون اتوبوس جهانگردی سالی یک بارتو وبلاگم مطلب میگذارم .

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 19:14  توسط بنده ای دیار منتظران | 
بنام او که زنده میکند و میمیراند

امروز میخواهم یک صحنه جالب البته از نظر خودم رو براتون بنویسم .

یکی دو روز پیش یک مورچه بزرگ که ما بهش میگیم مورچه شتری دیدم سرش رو برده بود

میان درز دو تا سرامیک و پاهاش رو مرتب تکون میداد .اولش فکر کردم آخه چی میتونه تو این

درز پیدا بشه که اون رفته و سرش رو برده و دنبالش میگرده اما چند لحظه که گذشت حس کردم

 که بیچاره سرش باید گیر کرده باشه برا همین کمک کردم و نجاتش دادم .اولش کلی گیج بود هی

اینطرف و اونطرف مثل مستها تلو تلو میخورد اما بعد از مدت زمان کمی حالش جا اومد و رفت

پی کار خودش .به نظرم زبون بسته به ناگاه زیر پا قرار گرفته و سرش گیر کرده بود .

نمیدونم چقدر زنده میمونه اما فکر کردم وقتی خدا بخواهد یک مخلوقش زنده باشد راه حلی

برایش پیدا میکند و اگر بخواهد بمیراند به راههایی که ما به ذهنمون هم خطور نکرده انجام میدهد .

 

ملک خودش و اختیارش رو داره وهر با یک جلوه از قدرت رو به ما نشون مید .

خداوندا پشت و پناهمون باش .

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 17:1  توسط بنده ای دیار منتظران | 

یا انیس من لا انیس له

 

ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد

طرب و باده  و مستی به وقت سحر افتاد

 

دیگر انتظار بسر رسید.امشب مناجات بر پا خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 15:3  توسط بنده ای دیار منتظران | 

هو المصور

ولعصر - ان النسان لفی خسر

شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

 

تولد ، تحول ، تغییر ، تازگی ، تکرار ، و به قول دوست خوبم تلنگر

نمیدونم کجای کار هستم .امروز بار دیگر روز تولد بود.روزی متفاوت از سالهای پیش.

از روزی که به یاد دارم روزهای تولدم در کودکی دوستان دورم جمع میشدند و شادی و باد کنک و دیر و کلاه کاغذ و .... یادش بخیر باد .اما کم کم که به اصطلاح بزرگتر شدم مهمانی جمع تر شد و بعد از اون هر سال خاله هام و یک دختر خاله ام حتما حضور داشته اند .و یک مهمانی خیلی کوچیک ۵ نفره تشکیل میدادیم و دور هم دل و جان را صفایی میدادیم .

هر سال اول صبح قبل هر کاری باهام کلی تماس گرفته میشد و تبریک تولد و آروزهای زیاد و ...

خداوند را هزاران بار شکر و سپاس برای حضور پدر و مادم که هر سال منو مدیون لطف بیدریغشون میدارند .که این نه فقط یک روز تولد که هر لحظه شرمسار کوتاهی در انجام وظایف و جبران محبتهاشون هستم .

اما امسال روز تولدم کمی متفاوت برگزار شد.دختر خاله مسافرت بود و برنامه مهمانی کنسل و من تولد ساکتی رو تجربه کردم.البته نه اینکه قبلا شلوغ میکردیم نه فقط یک کیک ساده و شمعی و فوت کردن و خوب صفایی داشت و اگر میشد عکسی برای یادگاری .و البته کادو

حس میکنم امسال بزرگتر شدم و دارم تنها میشم. شاید تحولی باشد و شاید تلنگر برای اینکه بهوش باش .زمان در گذر است نکند که به تکرار روزها مبتلا شوی .

فعلا یا حق

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 20:13  توسط بنده ای دیار منتظران | 

هو القریب

زمین مست آسمان مست بلبلان نغمه خوان مست

تو زمزمه تار و پود منی نغمه خفته در چنگ وعود منی

در دوردستها ُ در کنار بوته یاس و اقاقیا در پای آن نارون سترگ نوری میبینم. به گمانم نور رمضان است .

نرم نرمک از راه میرسد تا جان تیره ما را صفایی بخشد و جسم ظلمانی را نور یقینی بیفشاند .

می آید تا باز بزم طرب و عشق و مستی را بپا داریم .مژدگانی دهید که دیگر بار نسیم وصل وزیدن خواهد گرفت .

منتظر باشید و چشم بر آسمان تا هلال ماه نو را ببینید.مبارک باد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 14:44  توسط بنده ای دیار منتظران | 

هو الغیاث

 

دوش در حلقه ما صحبت گيسوي تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود
 دل که از ناوک مژگان تو در خون ميگشت
 باز مشتاق کمانخانه ابروي تو بود
 گر چه ميگفت که زارت بکشم مي ديدم
 در نهانش  نظري با من دلسوخته بود

 

یا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث ادرکنی ادرکنی ادرکنی الساعه الساعه الساعه العجل العجل العجل

پ .ن : و دگر هیچ

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 0:8  توسط بنده ای دیار منتظران |